| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
!من و دل
شرح پريشاني دوستان شرح پريشاني من گوش كنيد
روزگاري من و دل ساكن كويي بوديم كس در آن حلقه به غيراز من و دل بند نبود اول آن كس كه خريدار شدش من بودم عشق من شد سبب خوبي و رعنايي او اين زمان عاشق سر گشته فراوان دارد چاره اينست و ندارم به از اين راي دگر بعد از اين راي من اينست و همين خواهد بود اين ندانسته كه قدر همه يكسان نبود نوگلي كو كه شوم بلبل دستان سازش به وفاداري من نيست در اين شهر كسي بعد از اين ما و سر كوي دل آراي دگر گرچه از خاطر وحشي هوس روي تو رفت حاش لله كه وفاي تو فراموش كند
- وحشی بافقی- |+| نوشته شده توسط شهره در شنبه 31 تیر1385 و ساعت 7:23 قبل از ظهر |
... دنيا دو روز است
قسم به خورشید و تابش زرینش؛
قسم به ماه و شكوه عاشقانهاش؛ قسم به آسمان و رواق بلندش؛ و قسم به زندگي و آنچه در آنست، از شيريني و تلخي دلپذيرش، كه هر كه نفس خويش را مهار كرد، به يقين پيروز خواهد بود و هر كه آنرا به پليدي بيالايد، زيانكار خواهد شد. بدانيد كه تا سخن را نگفتي دربند توست و چون گفتي، تو در بند آني؛ كه زبان عاقل پشت قلبش است و دل نادان، پشت زبانش. دانش بهتر از ثروت است؛ دانش تو را ميپايد و تو ثروت را مي پايي. در چهره شاد باشيد و در قلب غمگين، كه اندوه را جز خود، كسي از قلبتان نخواهد زدود. راههاي نرفته را برويد تا انديشههايي نو بيافرينيد، كه رفتن راههاي رفته خستهتان ميكند. آرام باشيد كه تندخويي ديوانگي است، زيرا تندخو پشيمان شود و اگر نشد، اصرار بر ديوانگي است. در نيكي به مردم نه دست خود را محكم بسته داريد و نه بسيار باز و گشاده، كه هر كدام كنيد، بر نكوهش و حسرت بنشينيد. آزادي را بنگريد كه چگونه رها، بر بلنداي كوهها و تپهها به پرواز درمي آيد و بيآنكه خود را اسير لحظهها كند، در دامنهي كوهها و كشتزارها دانه برميگيرد. پس آزاد باشيد و آنرا بجوييد حتي اگر در اسارت مرگ باشيد، كه آزادي جولانگاه روح است؛ و درختان تنومند بلوط و صنوبر، و نه در سايهي هم كه جدا از هم ميرويند. روزگار دو روز است: روزي به سود تو و روزي به زيان تو. روزي كه به سود تو بود گردنكشي نكن و چون به زيان تو شد شكيبا باش و بدان همين دو روزهي دنيا افسون و افسوسي بيش نيست. مرگ پيام آور، جبران خليل جبران
|+| نوشته شده توسط شهره در شنبه 10 تیر1385 و ساعت 1:30 بعد از ظهر |
|
درباره وبلاگ
دوست دارم پس از آنکه در روی این زمین آنچه را که از من انتظار میكشید جلوه گر ساختم یکباره و بی آرزو بمیرم.
(مائده های زمینی- آندره ژید) منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
مرداد 1387دی 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 آذر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 پيوندها
دخترم، ملکهي بهاردر آخرين چكاد با فرزاد فريد و گلهاي كاغذي با حميد در كوچه باغهاي بيابان در انتظار يار با عادل آبتني رامين در حوضچهاش باز هم باران با مريم خاطرات سارا چشم غمگين حديث سفیر و هادی |
| Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar |