تبليغاتX
مائده های زمینی
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
... بیاد او

تنها اوست که میماند اما یاد و خاطرات انسانهای خوب همواره در دلها جاریست

میخواستم برگردم، با مطالبی متفاوت و هدفی نو، از اینکه شما را ترک کردم اندوهگین بودم، دوست داشتم در جمع شما بمانم و تنها مجالی برای دوباره نگریستن به زندگی و راهی که در پیش دارم میخواستم، کم کم داشتم به بازگشت فکر میکردم اما حادثه ای ناگوار تمام روح و جانم را تسخیر کرد و مرا از پا انداخت، که دیگر نه یارای ایستادن دارم و نه میخواهم که بایستم ... کاش میشد هرموقع که دوست داشتیم این تن سنگین شده ی خاکی را رها میکردیم و بار "سبک" هستی را از دوشمان بدور میافکندیم. آری زندگی زیباست اما گاهی چنان تلخ و بیرحم میشود که از این همه تناقض در عجب میمانی. 

اینبار بیاد او مینویسم، تا باز کجا فرصتی بیابم و بتوانم به خویشتن خویش بازگردم و شاید که زیستن را دوباره آغاز کنم. بیاد عزیزی مینویسم که دیگر در جمع خانواده نیست ... و چه بیراه میگویم که او هست، همیشه هست، تا هستیم ما، او هم هست و یاد و خاطراتش همواره و هرلحظه با ماست.

 

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود

آنچنان مهر توام در دل و جان جای گرفت

که اگر جان برود، آن ز دل و جان نرود

از خیال من سرگشته صفای رخ تو

به جفای فلک و غصه ی دوران نرود

هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است

برود از دل من و از دل من آن نرود

در ازل بست دلم با سرزلفت پیوند

تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود

گر رود از پی خوبان دل من معذورست

درد دارد چه کند کز پی درمان نرود

هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان

دل به خوبان ندهد وز پی ایشان نرود

 

علیرضای عزیز،

  روح بلندت قرین آرامش باد...

 

|+| نوشته شده توسط شهره در دوشنبه 27 آذر1385 و ساعت 1:27 بعد از ظهر | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar